شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 25
رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية
قواعد وأصول در پريشانى مىافتند وهم در فروع گرفتار تعسّف مىگردند ودر واقع گمراه وسرگردانند . به نظر شهرزورى با توجه به دشوارى اين علم كه ممكن است به گمراهى عدهاى منتهى شود ، به لطف وتأييد الهى در هر دورهء طولانى ، بزرگى ظهور مىكند كه تباهى آن را اصلاح وپراكندگى را جمع ودشوارى آن را تسهيل مىكند وبه احتمال قوى ، مقصود أو سهروردى است كه احياگر مكتبى است كه شهرزورى شيفتهء آن است وبر آن است كه فلسفهء الهى را سامان داده است . همچنين روشن است كه بعضي علوم مقدمه رسيدن به علوم ديگرند وبعضي از علوم مقصود بالذات هستند ؛ مىتوان پرسيد مبناى مقصود بالذات بودن يك علم چيست ؟ وبعلاوة دانشمندان در قبال علوم مقصود بالذات چه وظيفهاى دارند ؟ به نظر شهرزورى ، علم مقصود بالذات علمي است كه آدمي با تحصيل ومعرفت آن ، به سعادت عظمى ومقامات عالي مىرسد . وهر كه را خداى متعال در اين علم توانا كرد وبصيرت داد ، بايد كه به روشن كردن مطالب مهمى كه صلاح بندگان بر آن متوقف است بكوشد . به نظر شهرزورى اين علم از چنان جايگاهى برخوردار است كه در آن مقامات مردان مرد روشن مىشود وترسوها از شجاعان متمايز مىگردند . آن كه به اين علم دست يافت به خير عام وكمال تام دست يافته است وچنين كسى اگر آنچه را يافته است در كتابي بنويسد ، مايهء اجر فراوان الهى وبقاء نام نيك است ؛ زيرا ارشاد همنوعان ، از بزرگترين وسائل تقرّب به خدا وكاملترين سعادتهاست . شهرزورى به اختصار گفته است كه مطالب حق گذشتگان را در اين اثر أحيا كرده است وآنچه را باطل ونادرست بوده ابطال كرده است ؛ سؤال اين است كه در پذيرش سخنان اين وآن چه مبنايى مهم است ؟ آيا مشهور بودن يك مطلب كافى است كه به آن اعتنا كنيم ؟ يا بزرگى گوينده را بايد ملاك پذيرش قرار داد ؟ شهرزورى مىگويد هر دو فرض نادرست است ومبناى توجه به يك سخن